قصه خرگوش بازیگوش

قصه کوتاه و کودکانه خرگوش بازیگوش برای فرزندان دلبندتان

0 314

قصه خرگوش بازیگوش
4.6 (92.5%) 16 votes

 

 

یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون، هیچکس نبود.

روزي و روزگاري، تو جنگلي پر از درخت‌هاي سوزني و قشنگ چهار تا بچه خرگوش بانمک بودند.

این خرگوش‌ها همراه با مادرشون تو حفره‌اي شني زير ريشه هاي يه درخت بزرگ زندگي مي كردند.

اسم‌ اون خرگوش‌ها ، فلاپسي ، ماپسي ، دم پنبه اي و پيتر بود که پیتر از همگی بزرگتر بود.

 

قصه خرگوش بازیگوش

يه روز صبح مامان خرگوشه به بچه‌هاش گفت: عزيزای من، حالا شما مي تونيد برید بيرون و تو مزرعه بگرديد.

میتونید برید با هم اونجا حسابی بازی و شادی کنید.

ولي يادتون نره كه وارد باغ آقاي جانسون نشید. واسه پدرتون اونجا قبلا، مشكل ایجاد شده بود.

پس برید و بگرديد ولي شيطوني نكنيد. منم مي خوام براي خريد برم بيرون. دیگه سفارش نمی‌کنم، مراقب باشید.

بعدش خانم خرگوشه سبد و چترش رو برداشت و به جنگل رفت. اون مي خواست از نونوایی، یه كم نون و پنج تا كلوچه كشمشي خوشمزه بخره.

 

قصه خرگوش بازیگوش

 

فلاپسي و ماپسي و دم پنبه اي با هم رفتن و به يك بوته توت جنگلي رسيدن.

اما پيتر كه بزرگتر و نترس‌تر از بقیه بود، یه فکر شيطنت آمیز به سرش زد.

پیتر تصمیم گرفت برخلاف حرف مادرش، بسمت باغ آقاي جانسون بره. اون از زير در به داخل باغ خزيد.

 

خرگوش بازیگوش

پیتر بازیگوش قصه ما، اول یه کم كاهو از باغ آقای جانسون خورد و بعد رفت سراغ لوبيا و تربچه که حسابی داشت خودنمایی می‌کرد.

پیتر از لوبیا و تربچه‌ هم چند تا خورد و کم‌کم احساس ناراحتي و دل درد كرد.

اون وقت تصميم گرفت، چيز ديگه‌ای واسه خوردن پيدا كنه.

یهو تو آخر باغ آقای جانسون، چشمش به مزرعه خيار افتاد. چه خیارهای تازه و قشنگی …

 

قصه خرگوش بازیگوش

آقاي جانسون كه مشغول كاشتن بوته هاي خيار بود با ديدن پيتر از جا پريد. بیل خودش رو برداشت و افتاد دنبال پیتر. بلند فرياد مي زد: وایستا وایستاااا.

پيتر خیلی ترسيده بود و با سرعت به این ور و اون ور می دويد، اما در خروجی رو پيدا نمي‌كرد.

موقع فرار کردن، يه لنگه كفشش تو بوته هاي كلم از پاش در اومد و لنگه دیگش هم تو گل ها گير كرد.

وقتي كفش‌های پیتر گم شدن، اون توقف نكرد و با سرعت بيشتري می دوید.

فاصله‌ش با آقای جانسون خیلی زیاد شده بود و داشت فرار می‌کرد که بدشناسی آورد.

پیتر خرگوشه یهو دكمه هاي لباسش به خارهاي توت فرنگي گير کرد.

آقاي جانسون با يه تور رسید بالاي سر پیتر.

پیتر داشت گیر می‌افتاد که با يه حركت ناگهاني از جا پرید و در حاليكه لباسش به بوته ها گیر کرده بود، خودش رو رها كرد و از دست آقای جانسون در رفت.

 

قصه خرگوش بازیگوش

 

زود رفت و داخل يه آب پاش پريد. البته جاي خوبي براي قايم شدن بود به شرط اينكه توش آبي نباشه.

آقاي جانسون مطمئن بود كه پيتر همون جاها قايم شده. اون فكر می‌كرد، خرگوشك زير گلدون‌ها قايم شده.

با دقت شروع به گشتن كرد و زير همه گلدون‌ها رو يك به يك گشت.

ناگهان پيتر یه عطسه كرد و آقاي جانسون به سراغش رفت.

پیتر رسید به یه پنجره. اون پنجره خيلي كوچك بود و آقاي جانسون نمي تونست ازش رد بشه.

پیتر از پنجره پرید بیرون و فاصله‌ش با آقای جانسون زیاد شد. واسه همین یه کم استراحت کرد و نفسی تازه کرد.

بعد از اینکه حالش جا اومد راه خروج رو پیدا کرد و با تمام سرعت از اونجا فرار کرد.

چون پریده بود تو آبپاش، حسابی خیس شده بود. وقای رسید خونه اینقدر خیس و خسته بود که فورا رفت زیر پتو و خوابید.

اما از نگاه مادر و برادر و خواهراش فهمیده بود که همه چقدر نگرانش شدند. خیلی پشیمون و ناراحت بود.

فردا صبح، سر میز صبحونه قبل از اینکه همه شروع کنند به غذا خوردن،

از همه خانواده بابت بی توجهی به هشدارهای مادر و رفتن به باغ آقای جانسون، عذرخواهی کرد و قول داد که دیگه این کار رو تکرار نمی‌کنه.

همه خانواده هم بخشیدنش و بعد از صبحونه دوباره بچه خرگوش‌ها رفتن بازی کردن.

 

قصه خرگوش

 

برای مشاهده قصه “دُم کنده شده آقا موشه” هم میتونید اینجا را کلیک کنید.

 

  • لطفا میزان رضایت خود را از این مطلب، با شرکت در نظرسنجی مشخص کنید.
  • اگر نظر، پیشنهاد و یا انتقادی داشتید لطفا آن را در قسمت نظرات بیان کنید.

 

قصه خرگوش بازیگوش
4.6 (92.5%) 16 votes

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.